تئوفيلوس پروتوسپاتاريوس، هرون اسكندراني، پاولوس آيگينتا، يوحناي نحوي، سيموكاتس و يوحناي انطاكي هستيم. حيات فكري اسلامي هنوز آغاز نشده است، ولي جوانههاي آن به آرامي پديدار ميشود. در همين اثنا آخرين تاريخ به زبان پهلوي ظاهر ميگردد. از هند تنها سه تن را نام ميبريم، كه دو تن از آنان بسيار بزرگ بودند: دارما كيرتي، برهماگوپتا، و واگبهاتا. از تبت سونگ - تسن گام - پو شاه بزرگ و همكارش سامبهوتا را. از چين سلسلهٴ طويلي از افراد را: شان تائو، تائو هسوان، كيوئي - چي، تئائي تسونگ، وانگ هسيائو تئونگ، چيو - تئان، فوجن - چون، پئي چو، لي تئائي، هسوان تسانگ، چئايو يوآن - فانگ، فانگ هسوان - لينگ، يائو چين، لي پو - يائو، لينگ - هوته - فن، وئي چنگ، ليين - شو، چينگ پو، لو فا - ين، هسوان يينگ. از كره اكوان و كونروكو. و بالاخره از ژاپن شوتوكو و مينابوچي شوان.
اگر ما رشتههاي مهم علم را جداگانه مورد توجه قرار دهيم، درمييابيم كه مهمترين افزايش بر معارف به وسيلهٴ برهماگوپتا در زمينهٴ رياضيات، به وسيلهٴ هسوان تسانگ در جغرافيا، و بالاخره به وسيلهٴ پاولوس آيگينتا و واگبهاتا در طب صورت گرفته است. از نامهاي برجسته، يكي يوناني، يكي چيني و دو تا هندي است. واضح است كه پيشرفت فرهنگي عمده اينك در شرق صورت ميگرفت.
ب. زمينهٴ ديني
آغاز اسلام
دين محمدي، يا به عبارت بهتر اسلام1، سومين و آخرين شاخسار مهم اديان يكتاپرستي است، كه قديمترين نهال زندهٴ آن را در سدهٴ هشتم ق م مييابيم.2 نخست يهوديت رشد كرد. سپس، هشت قرن بعد، مسيحيت، و سرانجام، در نيمهٴ اول سدهٴ هفتم اسلام. امروز، اين هر سه شاخسار برآمدهاند، ولي هر كدام، مخصوصاً دو تاي آخر، شاخسارهاي كوچكتر و شاخههاي كوچك فراواني زادهاند، كه درختي را با انبوهي گيجكنندهاي تشكيل ميدهد.
ماجراي شروع خارقالعادهٴ اسلام آنچنان در افواه تكرار گرديده كه عليرغم اهميت فراوانش (ازجمله براي تاريخ فكر)، كوتاهترين گزارش آن كافي خواهد بود. ابوالقاسم محمد [ص] از قبيلهٴ قريش، در حدود 570 در مكه زاده شد. در حدود 610 دريافت كه به پيامبري برانگيخته شده است؛ و قريب سه سال بعد دعوت [علني] خود را آغاز كرد. دورهٴ حساس و مهم حياتش در سپتامبر 622 بود، كه با پيروانش از موطن خود كه گرايشي به دعوتش نشان ندادند به يثرب